فهرست اصلی

شما در این قسمت هستید: صفحه اصلی
و خدا عشق آفرید…. مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط تعالی   
سه شنبه ، 4 اسفند 1388 ، 20:22

sekhavatتا حا لا شاید برای همه ی ما اتفاق افتاده باشه ، وقتی داریم گاهی با لبخند ، گاهی با حال وهوای خسته ،از گوشه و کنار شهرمون رد می شیم ، یه دفعه نگاهمون به نگاه یه پیر مرد ، پیر زن یا یه جوون و کودکی گره می خوره که به خاطر گذروندن احتیاج های اولیه زندگی اشون دست توانایی رو فشار دادن و برای خودشون آبرو خریداری می کنن.
پیرمرد یا پیر زنی که دلشون می خواد ، بجای اینکه کنج یه دیوار بشینن و بساطشون رو پهن کنن ، میون گرمای خونشنون بشینن و گپ بزنن و خاطرات رنگ و وارنگ زندگی اشون رو مرور کنن .
کودکی که دلش می خواد به جای اینکه سهم نگاهش ترس از کتک خوردن به خاطر نفروختن یه فال حافظ باشه ، مثل همه ی هم سن و سالاش درس بخونه و بازی گوشی رو مزه مزه کنه . جوونی که دلش می خواد ….
اونوقت توی همون چند ثانیه نگاه گره خوده حال و هوامون ابری می شه و کلی کاش های متفاوت ذهنمو پر می کنه، که ای کاش دنیامون اینجوری نبود و ای کاش قدر خود شون رو می دونستن و ای کاش من می تونستم کاری براشون بکنم و ای کاش ….
حال ما جوانان تعالی (من + تو) با قصد خدمت با عشق دست به دست هم دادیم تا کمی از کاش هایمان را به واقعیت تبدیل کنیم .
من + تو تصمیم گرفتیم به پاس بزرگداشت نو شدن سال جدید عیدانه ای را تهیه ببینیم برای گرم شدن ، شاد بودن ، امن بودن و هر آنچه که بتواند حال و هوای جهانمان را ، ایرانمان را ، شهرمان را خالص تر و خدایی تر بکند .
من و تو می دونیم که همیشه می تونیم،
دستامون و اگه بدیم به دستای هم .